در باره من
خب نمیدونم چی باید از خودم بگم ؛ اینم به خاطر اینه که من یه تازه واردم ؛ یه تازه وارد تو دنیای بزرگ وب لاگ و وب لاگ نویسی؛ اگه نامربوط نوشتم تذکر بدین و راهنمائیم کنین.
اما در مورد خودم:
متولد تهرانم سنه 1346 در یه روز سرد بهمن؛ بعد تولد زیاد تهران نموندم(یعنی نذاشتن بمونم)به اقتضاء شغل پدر کوچ کردیم به اهواز. جایی که روزهای خوش کودکی رو تو کوچه پس کوچه هاش بزرگ شدم؛ کنار کارون و نخلستانهای زیبای جنوب. بچه های جنوب رو خیلی دوست دارم به خاطر گرمای طبعشون و بزرگی دلشون.
سالهای کودکی همیشه دوران خاطره انگیز و شیرینیه و من هم مثل همه این دوران رو و خاطراتش رو هرگز فراموش نمیکنم.
وقتی جنگ شروع شد من 13 سالم بود؛ درست یادمه که روز اول مهر بود و ما تو حیاط مدرسه ؛ که صدای ناآشنای غرش هواپیماها توجه همه رو به خودش جلب کرد. فردای اون روز یه گلوله توپ پشت خونمون و تو کوچه پشتی خورد و این سرآغاز سفری دیگر برایمان بود ؛ سفر به تهران و اقامتی دائمی در آن.
دیپلم گرفتم و دانشگاه قبول شدم؛ در رشته ای که زیاد مورد علاقم نبود اما به اصرار خانواده ادامه تحصیل دادم. دوران خدمت رو طی سالهای 68 تا 70 کردستان بودم . دورانی با خاطرات تلخ و شیرین. بعد از خدمت مشغول کار شدم و دوباره دانشگاه قبول شدم. عمران خوندم اما بعدا تو کار دلمشغولیم کامپیوتر شد.
ازدواج کردم و الان هم یه دختر شیطون دارم که همه رندگیمه؛ 8 سالشه و کلاس دومه ؛ که تو پست اولم نمونه کارهای عکاسی و نقاشیهاشو گذاشتم.
دوست دارم بنویسم ؛ از هر چی که تو دلم بیاد و جایی برای بیانشون پیدا نکنم.
خب؛ اینم خلاصه ای بود از شرح حال من؛ اگه کم بود اگه زیاد؛ اگه مربوط بود یا نامربوط بذارین به پای کم سوادی و تازه وارد بودنم.
پس بنویس لطفا!
————————
يكييدونه:چشم
بنویس دیگه…:D
————————–
یکی یدونه:اطاعت امر شد
جالب بود….
زمان جنگ من هم اول دبستان بودم …. یادش بخیر (پناهگاه و…)
خوب می نویسی به نظر من که وبلاگ نویس خوبی هستی! بهت نمی خوره تازه وارد باشی…
————————————————–
یکی یدونه:ممنون حسین جان از لطفی که داری؛ آره خاطرات زیادی از دوران جنگ هست؛ موشکبارون،آژیر قرمز،… و خیلی چیزای دیگه.
در مورد نوشته ها م ؛ فکر نمیکنم انقدرها جالب باشه اما خب سعی میکنم که بهتر کنم نوشته هام رو
ارادت
salam
web ro up kardam . bekhonid khoshhal misham
عالي
سلام
درد دل خودمونی ! من یک مادر دارم
یک مادر به نام مائده
بیشتر از مادر دوستش دارم کسی که تمام درد های من رو با خداش می گرید
و تمام خوشحالی من رو با خدایش و خود تقسیم می کند
اینکه از بچه گفتی یاد گته های اون به خودم افتادم
بچه نیستم اما در مقابل اونه که بچه هستم
http://www.nimeharf.com
http://www.tarikhema.ir
سلام. بابا من و تو که همشهری هستیم. من پدرم تو خیابون طالقانی مغازه داره. از کاسبای قدیم اهوازه. ما اصالتا دزفولی هستیم. (با هاشون که بد نیستی).وبلاگت یه جورایی برام خیلی جالبه. راستی روی دخمل گلت رو از دور میبوسم. زنده باشی گلم.
با سلام
مدیریت سایت تخصصی دانلود موبایل هستم لینک وب پر بار شما رو در قسمت دوستان سایت قرار دادم لطفا شما هم برای حمایت از ما لینک ما را قرار دهید با تشکر
حمید
نوشتن خيلي خوبه هيچ عيبي نداره به شرطي كه سازنده باشه يعني وقتي دو تا جوون نوشته هاتو ميخونن يه چيزي ياد بگيرن البته كه مسلما در مورد شما با عشقي كه به زندگيتان داريد همينطوره خدا دخترتان را حفظ كند وسايه شما د همسرتان را بر سرش مستدام بدارد.