jump to navigation

درد دلهای کودکانه با خدا مه 26, 2008

Posted by yekiyedone in 1.
trackback

امروز دخترم کتابچه ای رو از مدرسه اورده بود خونه که مربوط بود به کلاسهای کتابخواني شون. توی يکي از اين کلاسها خانم معلم  براي بچه ها کتاب «نامه هاي بچه ها به خدا» رو خونده و از اونا خواسته که براي خدا نامه بنويسند و توي اين نامه سوالها، انتقادها و پيشنهادهاشون رو با خدا در ميون بذارن. وقتي که نامه ها رو خوندم تو فکر فرو رفتم، تو اين فکر که بچه ها چقدر ساده و راحت با خداشون حرف ميزنن و هر چي توي دلشون رو هست بيان ميکنن. مجموعه زيبايي بود که تصميم گرفتم بذارمش تو وب تا دوستان ديگه هم ببينن و نظرشون رو بيان کنن.

ضمنا سوالها مربوط به دو گروه سني کلاس دوم و سوم ابتدائي هست.

کلاس دومي ها اينطوري با خداشون حرف زدن:

 

 خدايا گراهام بل تلفن را ساخته است، پس تو ميتواني يک تلفن از او بگيري و با ما آدمها حرف بزني. (کيميا. ب)

  خداي عزيز من خيلي دلم ميخواست خدا باشم، ميايي جاهايمان را با هم عوض کنيم؟ (کيميا. س)

  خدايا من يک دختر هستم، تو هم همينطور؟ (آمنه. ش)

  خدايا من سه ساله که دارم فکر ميکنم تو زن هستي يا مرد! (تينا. الف)

  خدايا چرا تو فقط کتاب قران داري و کتابي مثل جوجه اردک زشت نداري؟ (يکتا. ق)

 خدايا من اسمم محدثه است و فاميلي ام ر… است، من ميدانم که اسمت خدا است ولي نميدانم فاميلي ات چيست؟ (محدثه. ر)

  خداي عزيز من فکر ميکنم دلت آسمان است و پاهايت ابر است. (پانته آ. م)

  خدايا پدرم مي گويد تو مثل نور هستي پس چرا من تو را پيدا نمي کنم؟ (فاطمه. ف)

  خدايا امروز روز تولد من است، حالا تولد تو کي هست خدا جون؟ (آيدا. م)

  خدايا تو که آدمها رو آفريدي چرا يک خداي ديگر نيافريدي؟ (نگين. الف)

  خدايا من تو و همکارانت را دوست دارم. (ساجده. م)

  خدايا اگر من يک اسب بال دار داشتم و با آن به مدرسه مي رفتم ديگر لازم نبود توي سرويس سرپا بايستم. (سارا. خ)

  خدايا تو از کجا ميدوني که مهربانتر از همه هستي؟ (فاطمه. د)

  خدايا شما را چه کسي آفريده؟ (پگاه. پ)

  خدايا او خيلي مهرباني حتي از پدر بزرگ من هم مهربان تري. (نرگس. ر)

   خدايا تو به من دو هديه دادي که اسم آنها پدر و مادر است. (رخساره. ط)

   خدا تو چرا هيچ وقت ظاهر نمي شوي که ما تو را ببينيم پس چرا ما را ميبيني؟ (دلارام. د)

   خدايا چرا ما را مي خواهي به آن دنيا ببري؟ همين دنيا خوب است. (الهه. س)

   خدايا ميشه شنبه ها رو تعطيل کني ولي يکشنبه ها را نه؟ چون ما سرود داريم. (سنا. خ)

   خدايا از تو ممنونم که به من خانواده دادي ولي اگر يک توله سگ هم بدهي ديگر سنگ تمام گذاشته اي. (کيانا. ح)

   خدايا پدر و مادرم به من فحش ميدهند و دعوا ميکنند پس آنها را ميبري جهنم؟ (ستايش. خ)

   خدايا  شما را دوست دارم نمي دانم چطور از شما تشکر کنم من با يک گل از شما تشکر ميکنم. (نگين. ح)

   خداي عزيز ممکن است من هم يک فرشته شوم؟ (مهبان. ق)

   خدايا تو من را دوست داري؟ براي تولد من کادو مياوري؟ (فاطمه. س)

   خدايا تو خودت ميداني چند سالت است؟ (درسا. ر)

   خدايا تو هم مثل ما کيف چرخي داري؟ (آنتا. ع)

   خدايا تو به من برادر دادي من برادر دوست ندارم. (شکيبا. ر)

   چرا برادرم خيلي خيلي زود بزرگ نميشود تا لا من بازي کند. (مبينا. ق)

   خدايا شما پدر و مادر داريد که بدنيا آمده ايد؟ خدايا من را روز قيامت به بهشت ببر. (نگين. ح)

 

و اينم حرفهاي دختراي کلاس سومي با خدا:

 

  خدايا اگر يک کاري کني پسر خاله ام خوب بشود برايت چند رکعت نماز ميخوانم. (آنيتا. ع)

  خدايا چرا آقا جونم مرد؟ در حالي که اون خيلي جوون بود. (ندا. م)

  خدايا تو چگونه مي تواني همه انسانها را زير نظر خود داشته باشي؟ (طناز. م)

  خدايا چرا تو را کسي نمي بيند؟ من خيلي دلم مي خواست تو را ببينم. آيا حقيقت دارد که مي گويند تو در آسمانها هستي؟ (نيوشا.ب)

  خدايا چرا فقط بعضي ها به پول و خوشگلي فکر مي کنند؟ (نگار. ب)

  خدايا راست است که يک فرشته سمت چپ است و يک فرشته سمت راست و يکي از فرشته ها کارهاي بد را مي نويسد و يکي از فرشته ها کارهاي خوب را و به شما مي دهد؟ (ژوان. د)

  خدايا چرا دنيا تغيير نمي کند؟ من دوست داشتم دنيا همهش شادي باشد. (محدثه. س)

  خدايا من چند سال عمر ميکنم؟ (ترانه. ر)

  خدايا چرا من را فرشته نکردي؟ (مبينا. ر)

  خدايا خانم ما مرا هيچ وقت پاي تخته نمي فرسته. آخه چرا من هميشه آخر هستم؟ (آناهيتا. ی)

  خدايا چرا بايد روزهاي خوب مدرسه ها تعطيل بشه يا اتفاقي براي من پيش بياد. (کيميا. ب)

   خدايا چرا مادر من را پزشک نکردي. آخه من در باره جانوران خيلي سوال دارم. خدايا مي شود شما را به اسم کوچک صدا کنم؟ (صبا. ر)

  خداي عزيز تو مرد هستي يا زن؟ از کجا آمدي؟ (ثمين. خ)

  خدايا چرا تو ديده نمي شوي؟ اصلا تو چي هستي نوري يا هوا؟ (نيکي. ر)

  خدايا تو کي و چگونه متولد شدي؟ (سوگند. ص)

  خداي مهربان، من فکر مي کنم که خدايي بوده تو را آفريده تو چه شکلي به دنيا آمدي؟ (سوگل. پ)

  خداي عزيز چرا شيطان آدمها را گول مي زند؟ (آيدا. ب)

  خدايا تو را کي آفريده؟ اسم مادر و پدرت چيه؟ تو چند تا فرزند داري؟ تو کجاها خانه داري؟ آيا تو ماشين هم داري؟ رنگ ماشينت چيه؟ (صبا. الف)

 خدايا آخه چرا من را بچه دوم کردي؟ آخر من خسته شدم. چون پدرم ميگه بچه دوم بايد بخشش داشته باشد. حداقل من را پسر ميکردي تا من اينقدر نازک نارنجي نباشم. (مهتاب. ه)

 خدايا ازت ممنونم که بهم يه خرگوش دادي ولي پس چرا در رفت؟ (روژان. ص)

  خدايا چگونه دنيا تمام ميشه؟ اصلا دنيا تموم ميشه يا نه ؟ (فاطمه. ع)

 خدايا چرا مردها نبايد روسري سرشان کنند؟ خدايا اگر به خانه ما بيايي به مادرم مي گويم يک غذاي خوشمزه درست کن. (سارا. ح)

خدايا مادرم مي گويد در نماز با خدا سخن مي گوييم ولي من تا حالا هزار دفعه نماز خواندم ولي کسي با من با من صحبت نکرده است. چرا؟ (رعنا. د)

  خداي مهربان شما هم مثل مادرم دو تا دختر داريد؟ (فرناز. ع)

  خدايا من دوست دارم تو را ببينم پس امروز بيا تو مسجد. (هانيه .ح)

  خدايا چي ميشه بجاي پرنده من توي قفس باشم تا اينقدر شيطاني نکنم. (سبا. ق)

  خداي عزيز شما که اينقدر بزرگ هستيد پس چرا هيچ وقت شما را نمي بينم؟ (انديشه. ن)

  خداي عزيز، من مي خواهم تو را ببينم اما نميدانم چرا نامرئي هستي، شايد به خاطر اينکه از دست مردم راحت شويد قايم شديد؟ خدايا کي ناپديت از بين مي رود و پيش ما مي آيي؟ (دلارام. ض)

خدايا چه کار کردي که به خدايي قبول شدي؟ به من هم ياد بده. خدايا چکار کنم تا بتوانم به تو کمک کنم که مردم را ياري کني؟ (زهرا. م)

 خدايا من از شما خواهر بزرگتر از خودم خواستم اما شما خواهر نوزاد به خانواده دادي. (سارا. ع)

  خدايا تو مگه چند تا چشم داري که مي توني همه جا را ببيني؟ (آناهيتا. و)

  خدايا تو پسر هستي يا دختر؟ اميدوارم دختر باشي. خدايا اگه تو گوش داري پس چرا حرفهاي من را نمي شنوي؟ (هدي. و)

  خدايا تو جوري مي تواني اين همه آدم را دوست داشته باشي مگه تو چند تا دل داري؟ (مريم. ز)

  خدايا ما مرده يا زنده هستيم؟ من که شنيده ام ما مرديم پس همه بچه هاي کلاس مردن. (مهرناز. غ)

  خدايا از تو تشکر مي کنم که وقتي سقف خانمان ريخت من زيرش نبودم. از تو تشکر مي کنم که روپوش امسالم مثل پارسال صورتي نيست. سپاس مي گويم که من به آمپول پني سيلين حساسيت دارم و دکتر هر وقت مي خواهد براي من آمپول بنويسد مادرم مي گويد که حساسيت دارم و دکتر جاي آمپول قرص مي نويسد. (ياسمين. خ) 

Advertisements

دیدگاه‌ها»

1. پسر آریایی - مه 26, 2008

بسیار جالب بود نادر جون .
فکر کردی که اگر ما بزرگترها میخواستیم یه نامه بنویسیم ، چقدر دروغ و خزعبل می نوشتیم !

این هم نامه من به خدا :



کاش آدمها که بزرگ میشدند دلاشون همونطور کوچیک باقی می موند

——————————————
یکی یدونه:
سلام آرسین عزیز؛ جملاتی که این بچه ها میگن از روی صدق و صفا است؛ بدون هیچ پالایشی ؛ بدون هیچ حب و بغضی؛ ساده و سفید
بعضی جملاتشون آدم رو به فکر فرو میبره ؛ حکایت عمهای درونیشونه
هر جمله اش برام زیبا بود
کاش آدمها که بزرگ میشدند دلاشون همونطور کوچیک باقی می موند کاش

2. پسر آریایی - مه 26, 2008

شرمنده اگر چرت نوشتم ، اول سعی کردم خودم رو ببرم به دوران کوچکی و بعد از اون کامنت رو نوشتم و ارسال کردم 🙂
————————————————————-
یکی یدونه:
بسیار زیبا و پرمغز نوشتی دوست خوبم
ارادت

3. 1raymand - مه 26, 2008

زیبا تر از دنیای کودکان هرکز نخواهی یافت .

4. xtrementalist - مه 26, 2008

از لحاظ من نگذارید ذهن پاک و بی آلایش کودکتان با یک سری کسه شعر از سوی یک سری قالتاق پر شود… خدای کودک شما در لحظه، یک ساندویچ خوشمزه ست، خدای کودک شما یک چی پف است… یک لپ لپ است… خدا را براش توی تخم مرغ شانسی تعریف کنید تا توی گند و گوز و خون ریزی… همین…

5. negin - مه 27, 2008

khodaya maloom nis in zendegi chi be chie? chi mikhad beshe?zendegi mikonim ke chi beshe? kamale motlagh yani chi? to ki hasti?? chera ma bayad dooset dashte bashim(albate man 11 sal bozorgtar az in bacheham;)?

6. bek - مه 27, 2008

salam
]web ro up kardam khoshhal misham ye sar bezanid
felan

7. jarchy - مه 27, 2008

سلام
بسیار زیبا بود و این که این بچه چقدر با صداقت نوشت بودن این که من میخوام برم پای تخته سیاه، خدا تو مگه چند تا چشم داری که همه رو میبینی.
در خواست من: خدا یا کمک که تا به راهی غیر از راه توکشیده نشم.

8. mortisok - مه 27, 2008

با این یکی حال کردم
خدايا پدر و مادرم به من فحش ميدهند و دعوا ميکنند پس آنها را ميبري جهنم؟

9. مهرزاد - مه 28, 2008

خدایا سلام ما را به راه راست هدایت فرما اگه نشد راه راست را به طرف ما کج فرما.
یک دو نقطه دی بزرگ

10. bek - مه 31, 2008

kash delha be vosate oghyanos bod ta khobiha yademan mimand
shayad an moghe beyadash mioftadim
kheslate bazzi admhast ke khoda ra faghat dar badtarin lahazat beyad miavarand va faghat talabe yari mikhahand
kash anghadr mehraban bodim ke shadi hayeman ra ba ooo niz taghsim mikardim

11. M. M - ژوئن 30, 2008

خدايا يه كاري كن كه در همه حال به يادت باشم
و براي آنكه شايسته پرستش هستي دوستت بدارم نه براي بهشت و نه ترس از جهنم
خداي مرا درگير خودت كن

12. حبيب - اکتبر 11, 2008

روزي مردي خواب عجيبي ديد.

ديد که رفته پيش فرشته ها و به کارهاي آنها نگاه مي کند.

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيکها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چکار مي کنيد ؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .

مرد کمي جلوتر رفت. باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي کنند و آنها را توسط پيک هايي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد: شماها چکار مي کنيد؟

يکي از فرشتگان با عجله گفت: اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم.

مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته.

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما اينجا چه مي کنيد و چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافيست بگويند: خدايا شکر

اميد وارم بدردتون خورده باشه
موفق باشيد

13. niaz - فوریه 9, 2009

khosh be haleshoon ke inghad rahat ba khoda dardedel mikonan,khosh be haleshoon ke inghad pakan.kashki manam mitonoonestam…..

14. علي - ژوئن 11, 2009

اگه همه اينقدر صادق بودندبا خودشون و با خداشون چقدر عالي ميشد

15. علي - ژوئن 11, 2009

كاش اسمان حرف كوير را ميفهميد واشك خود را نثار گونه هاي خشك او ميكرد
كاش دلها انقدر پاك بود كه دعا قبل از پايين امدن دستها مستجاب ميشد
كاش….كاش…

16. محمد - ژوئیه 4, 2009

واقعا برای من خیلی جالب بود .
من اگه جای انها بودم می نوشتم
خدایا همه ی آدم هایی که دلای پاک دارن بدون حساب کتاب ببر بهشت .چون تو خیلی مهربونی

17. نگين - ژوئیه 12, 2009

من هم خسته شدم به خدا پناخ بردم از كار كردن از اين كه حرفهاي كساني كه ارزش ندارند مجبورم گوش كنم از دوروئي خسته شدم ديگه نمي خوام كار كنم ولي مجبورم به پولش احتياج دارم از همه خسته شدم طاقت هيچي رو ندارم دلم يه جاي پاك مي خواد يه جايي كه همه با هم يك رنگ باشند خوب باشند همديگرو درك كنند چيكار كنم چكار كنم حالم بده دلم مي خواد داد و فرياد كنم ولي هيچ جايي ندارم كه داد بزنم شما بگيد چكار كنم.

18. ناشناس - اوت 8, 2009

تلمن از این جمله ی بچه ها خوشم اومده بود که خدایا تو از کجا می دونی که تو از همه مهربونتری؟ به نظرم فکر جالبی بود که اینا رو نوشتی شاید ما هم کمی به گذشته هامون برگردیم و بهشون فکر کنیم.

19. یکی - سپتامبر 13, 2009

حرف های بچه ها سرشار از ایمان حقیقیه
چیزی که کتاب های دینی خالی از اونند
بیایید به سرشتمان برگردیم
بیایید بیایید
دعواهای تاریخی برای حاکمان بوده
خیمه و کاخ و … همش برای حاکم شدن
من نیاز به هیچ شفاعتی در اون دنیا ندارم
چون خدا را مهربانتر از هر انسانی و لو بهترین انسان میبینم
هر کاری بخواد میتونه انجام بده
چه عذاب
چه پاداش
فرقی نداره
چون میتونه و از هیچ کس به من آگاه تر نیست
پس دخالت و شفاعت و …
واقعا خنده آوره

20. فاطمه - دسامبر 29, 2009

سلام نامه ها را خواندم کاش ما به جای اه وناله وشکایت از این دنیاکمی هم به خودمان وخدایمان فکر می کردیم

21. hossein - اوت 10, 2010

جالبه که آدمای بزرگ حرفاشونو ساده نمیزنن
چون هر چه بزرگ تر میشن رسمی تر حرف میزنن و اونوقت
فکر میکنن که خدا ازشون دوره

22. ماهک - سپتامبر 7, 2010

خیلی عالی بودمن رو به دنیای کودکیم برد سادگی و بی آلایشی بچه ها خیلی چیزا رو یادم آورد که فراموش کرده بودم منم می خوام بگم خدا دوستم که خیلی دوسش دارم با من قهر کرده میشه یه کاری کنی آشتی کنه و پیشم بیاد آخه میگن تو همه کاری می تونی بکنی –


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: